سلام .1-امروز به شدت محو خواندن کتاب دا بودم تا حالا اینقدر تو بحر کتابی نرفته بودم .
نمیدونم حالا که فکر میکنم میگم واقعا خدا خرمشهر رو آزاد کرد.از خودم می پرسم
اگه من جای سیده زهرا بودم چیکار میکردم ؟اصلا اون شجاعت رو دارم یانه؟ مامانم
میگه باید توی اون موقعیت قرار بگیری. هنوز کتابو کامل نخوندم که دربارش نظر بدم
انشاالله هر وقت کامل خوندمش در بارش مینویسم منتظر باشید.
2-امروز از زبانکده که برمیگشتم یه خانمی که یه بچه و دو کیسه میوه دستش بود ازم پرسید :
-خاله مال اینجایی؟
-نه .چطور مگه؟
-پول میخواستم کیفمو گم کردم بخدا گدا نیستم خونمون اندیمشکه پول ندارم برگردم.
-من خودم الان باید برم سر چهارراه باید از اونجا با تاکسی برم زیاد پول همرام نیست .حالا چقدری میخواین؟
-نه عزیزم پولت مال خودت اگه احتیاج داری .بخدا گدا نیستم .ببین میوه هم دستمه
(نمی خواستم پول بدم آخه تو شهرما آدمایی که به هر نحوی میخوان از این طریق
سر مردم کلاه بزارن زیاد پیدا میشه اما یه دفعه ای چون روزه هم بودم وقت اذان
هم بود گفتم بده گناه میکنم فوقشم دروغ بگه گناهش گردن خودش)
-حالا چقدر میخواین؟
-هزارتومن که بشه برگردم
-منم هزار تومن دادم
-خیلی ممنون خوشکلم خیر ببینی الان میرم اونور خیابون سوار تاکسی میشم.
من که کل راه رو تنها بودم همش فکر میکردم کار درستی کردم خونه که اومدم به
مامانم جریان رو گفتم کلی عصبی شد گفت همش دروغه چرا پول دادی ؟اینا
کارشون همینه .
یه لحظه فکر کردم.نمیدونم چرا عذاب وجدان داشتم آخه فکر نمیکردم گول بخورم
منی که هیچ وقت حرف کسی رو باور نمیکردم حتی یادمه مشاور مدرسمون به
مامانم گفته بود که من خیلی خوب میتونم گلیم خودمو از آب بیرون بکشم و هیچ
وقت گول نمیخورم .داشتم فکرمیکردم که یهو یادم اومد کسی که بخواد بره
اندیمشک که نمیاد طرف شریعتی باید از جای دیگه بره.اما خیلی نامردیه اگه بخاطر
هزارتومن آدم دروغ بگه البته امیدوارم که راست گفته باشه.
2-تو تاکسی بودم چون موقع اذان همه میخوان برن خونه تاکسی کم هست به هزار
زور سوار شدم خانم جلویی داشت از راننده تشکر میکرد که کاش تمام راننده های
تاکسی مثل شما بودن خانمی که عقب بود گفت :
به نظرتون شیشه هارو بیارین پایین بد نمیشه بخدا خفه شدیم
راننده:راست میگید دست گیره عقب خرابه
خانم جلویی:درسته اما خانم یه بار میبینی یکی بچه همراهشه سرشو میاره
بیرون اگه طوریش شد میاین یقه این آقارو میگیرن.(اما من نفهمیدم چرا باید یقه این
آقارو بگیرن؟) یه بارم میبینی یه فشنی میاد میشینه باد میخوره به موهاش خراب
میشه.میگه شیشه رو ببندید. (پنجره رو ببندید یا شیشه رو؟ )
یهو انگار خانم عقبی رو آتیش زدن گفت :خدا شر این فشنارو از زمین برداره (البته
دور از جون آقایون فشن محترم که خواننده این وبلاگن ) فشن که نیستن جنن جن .
-خانم جلویی :خوب ماشالله پسرا از دخترا بدتر شدن
من:باخنده خانم ماشالله داره؟
-خانم جلویی :خوب عزیزدردانه بابامامانشونن .
-من:آره دیگه این دوره زمونه پسره و فکلش.
خانم جلویی :نه جدیدا پسره و ابروهاش.
یه دفعه ایی رفتم تو فکر چرا نباید بگیم پسرومردونگیش؟
یه دفعه دیدم تاکسی ایستاد بمن گفت اینم میدان... گفتم من جلوتر پیاده میشم
گفت خودت گفتی میدان.. گفتم آره اما دو سه خیابون بالا تر .گفت من مسیرم
جایی دیگست بنده خدا خورده نداشت بم بده گفت کرایه رو بنداز تو صندوق صدقه ماهم 3 خیابون پیاده رفتیم.
حرف دل1-عاشق شجاعتو مردونگیتم خانم حسینی.
حرف دل2:یادمون باشه زیاد به خودمون مطمئن نباشیم که هیچ وقت گول نمیخوریم
قبل از اینکه پول رو میدادم بایستی خوب فکرمیکردم که خانمی اون موقع اونجا
چیکار میکنه و چرا این سمتی میاد .کاش گول خوردنامون به همین سادگی نباشه
مخصوصا گول شیطان لعنت شده .(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)
حرف دل 3:به امید روزی که بگن پسرو مردونگیش و غیرتش .و به امید روزی که
بگن دخترو نجابتش وعفتش .یعنی میشه ای خدا .
حرف دل 4:از این به بعد هروقت سوار تاکسی شدید آدرس دقیق رو بگید که مثل
من مجبور نباشید 3 خیابون پیاده برید.
در پناه الله